قسم نخور با تومیمونم تو هیچی از من نمی دونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:41 توسط HODA |
سلام خوبی؟ میدونم این متنمو نمبینی ولی من می نویسم به نام باران می نویسم شاید بغضم بترکه الان در حالی این نوشته رو مینویسم که چشمه ی اشک رو باز کردم . بعد از چند روز این متنو پاک می کنم نمی خوام تا آخر باشه.
۵ دیقه پیش می خواستم با بهترین دوستم که هر وقت دلم میگیره با اون صحبت میکنم خیلی کمکم می کنه خیلی دوستش دارم. صحبت کنم بغضم این اجازه رو بهم نداد بهش مسج دادم گفتم شاید آروم شم ولی چه جوری من دلم از تو گرفته با همین حال به دوستم زنگ زدم گوشی ورداشت ساکت موندم دوستم:چی شده ؟......... حرفاش تا چند لحظه آرومم کرد ولی بعد از خداحافظی زانوی غم رو بغل گرفتم و از اشک استقبال کردم خیلی چیزا رو نمی تونم اینجا بنویسم فقط از خدا جونم می خوام کمکم کنه آخه عزیزم اون چه رازی هست که.... به منم بگو *میدونی کی می فهمی دنیا دو روزه؟ وقتی هر کسی رو که دوسش داری بهت میگه تا آخر دنیا باهاتم* جای من روی زمین نیست آسمانها جایگاه من است
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:38 توسط HODA |
ساعت و نگاه نکن , لحظه هارو نشمار , به خودت دروغ نگو , از چی میکنی فرار , دل تو اسیر شده , سهم تو کویر شده , واسه جدا شدن , دیگه خیلی دیر شده , شاید این تقدیر من بود که همیشه با تو باشم , میدونم تقصیر من بود نمیخواستم که جدا شم , عشق نگهداری میخواد , شبا بیداری میخواد , وقتی تنگه دل یار , از تو دلداری میخواد , از جدایی حرف نزن , حرفی از رفتن نزن , حتی فکرشم نکن , این دیگه کار خداس , ما کی هستیم که بگیم اشتباس , عشق مثل نفس میمونه واسمون , اگه ساده بگیریش عمرت فناس .
.
.
–
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:18 توسط HODA |